به نام خدایی که بهار آفرید

سلام سلام

خوبید خوشید سلامتید

 

دیگه کم کم دارم عطر بهار رو حس می کنم،هر چنداین عطر بهاری خیلی ضعیف تر از

 

سالهای قبل هستش ،ولی باز هم خدا رو شکر که به مشامم میرسه.

 

امسال هم با همه ی خوبی ها و بدی هاش داره کوله بارش رو جمع میکنه و کم کم میره

و ما می مونیم با یه سال جدید و لطف دوباره ی خدا که بهمون داده شده تا یه بهار دیگه

رو هم ببینیم.امیدوارم که من لیاقتش رو داشته باشم.

 

سال ۸۹ برای من یه سال معمولی بوداتفاق بدی برای خانواده ام نیوفتاد و هنوز هم

اتفاق شیرینی که من منتظرش هستم هم نیوفتاده و امیدوارم تو سال جدید بیوفته.

تو این سال پسر عمه ام که همه نگران ازدواجش بودن،با دست به دست هم دادن بزرگهای

 فامیل بالاخره ازدواج کرد و سال جدید هم میرن سر زندگی خودشون.

با دوستام روز های خوب و شدی رو تو دانشگاه گذروندیم.

روز تولدم یکی از دوست هام (فاطمه پ)که اصلا فکرش رو هم نمی کردم تولدم یادش باشه

بهم زنگ زد و تولدم رو تبریک گفتو من رو کلی خوشحال کرد.دوست های دبیرستانم همچنان

تولدم رو یادشون بود و به دیدنم اومدن(مرسی دوست های خوب خوب خوبم)

 

تو ماه های آخر امسال فهمیدیم که دوستم فریبا ،نی نی داره و الان هم منتظریم ببینیم

  نی نی چیه بریم براش کادو بگیریم.

 

دوست های خوب و جدید اینترنتی پیدا کردم که از خوندن وبلاگ هاشون کلی لذت می برم.

 

 

شیشه ی عطر بهار لب دیوار شکست

و هوا پر شد از بوی خدا....

دیدنش آسان است

                     سخت آن است که نبینی او را

 

سال نو همه دوستان عزیزم مبارک باشه و امیدوارم که تو سال جدید به همه ی آرزو تون برسید،تعطیلات

خوش بگذره.سر سفره ی هفت سین ،منم دعا کنید،دوستون دارم خیلی زیاد.

بوس بووسس بوووسسسس بووووسسسسس

خدانگهدار،مهربونی فراموش نشه